الحر العاملي ( مترجم : عباس جلالى )

204

نقدى جامع بر تصوف ( ترجمة رسالة الاثني عشرية في الرد على الصوفية ) ( فارسى )

باز مىدارد ، دوست دارد . زيرا او را از محرمات باز داشته و به عباداتى نظير تلاوت قرآن به گونه‌اى مباح و حلال ، مشغول مىسازد . آن‌چه يادآورى شد مواردى بود كه در جهت حل اين اشكال به ذهنم خطور كرده بود هرچند امكان دارد برخى از اين موارد بعيد به نظر رسيده و قابل مناقشه باشند ؛ ولى بيشتر آنها پابرجا و صحيح‌اند و حتى اگر يك مورد از آن‌ها نيز صحيح باشد براى پاسخ به اين اشكال كافى است و باب مجاز ، وسيع و گسترده است و قرينهء آن گاهى عقلى ، گاهى لفظى و احيانا حاليه است و شايد ائمه عليهم السّلام با كاربرد برخى از الفاظ در معانى مجاز آن‌ها ، براى شنوندگان قرينه‌اى آورده باشند كه بازگشت از معناى حقيقى از آن استفاده شود هرچند آن قرينه به ما نرسيده باشد و يا آن بزرگواران به نزديكى معناى موردنظر ، از فهم آن حديث تكيه مىكنند . هرچند با شنيدن حديثى ديگر و يا به‌طور غالب با كسى كه آن را شناخته باشد و يا به ديدگاه مذاهب ائمه در اين راستا آگاهى داشته ، موافق باشد و يا در اثر روايت بسيارى از احاديث به صورت نقل به معنا ، برخى از الفاظى كه قرينه‌هاى مجاز و يا غيرمجاز به‌شمار مىآمده‌اند ، افتاده باشند . و اللّه اعلم . ضعف حديث و عدم حجيّت : در حديثى آمده است : « تغنّوا بالقرآن ، فمن لم يتغنّ بالقرآن فليس منّا ؛ « 1 » قرآن را با آواز بخوانيد ، كسى كه قرآن را با آواز نخواند از ما نيست » . اين حديث از هيچ‌گونه حجّيتى برخوردار نبوده بلكه حديثى ضعيف است . چون تمام موارد گذشته در تضعيف حديث ترجيع ، در آن گرد آمده و اصلش از احاديث اهل سنّت است و هركس اين روايت را از آنان و يا شيعه نقل كرده ، به تأويل آن پرداخته است . بنابراين ، به دليل مخالفت اين حديث با روايتى كه غنا را در قرآن و غير آن نهى كرده ، همه اتّفاق نظر دارند كه حديث ياد شده نبايد حمل بر ظاهر شود . از سويى ظاهر اين حديث دلالت بر وجوب غنا در قرآن دارد به همين سبب يك‌بار آن را به زيبايى و خوشى صدا تأويل كرده‌اند تا غنا بر آن صدق نكند و بار ديگر معناى لفظ « تغنّى » در حديث را به استغنا و بىنيازى حمل نموده‌اند . بدين ترتيب ، معنا اين‌گونه مىشود كه « تغنّوا بالقرآن » يعنى به

--> ( 1 ) . مستدرك ج 1 ، ص 295 .